تبليغاتX
****عاشقانه خدا را دوست دارم****

****عاشقانه خدا را دوست دارم****
به درد عشق بساز و خموش کن حافظ****رموز عشق مکن فاش پیش اهل عقول


دلم واسه گذشته هایی که ارتباطم و ارتباطمون با دوستام و دوستامون خیلی زیاد و صمیمانه بود...

یادش بخیر دوستان خبر از حال هم داشتن...

با هم با مهر و محبت و وفا حرف میزدن ...

واسه هم درد دل میکردن و واسه هم دعا میکردن...

یادمه با دعاهای دسته جمعی هممون کلی از حاجتای بچه ها روا میشد ، کلی از مشکلات بچه ها حل میشد..

حالا چی؟؟

کجا رفت اون دوستی ها ؟؟

کجا رفت اون همه مهر و وفا؟؟؟

دیگه کی خبر از حال و دل دیگرون داره؟؟

آهای بی معرفتا کجایین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟کجایین که خبر از دل رفیقاتون داشته باشین؟؟

من اگه بی خبرم از بس کم محلی دیدم کنار کشیدم...خودمم شدم جزو بی معرفتا!!!

دلم واسه همتون تنگ شده.......

دلم واسه اون روزای خوب با هم بودن تنگ شده...

برای همتون دعا میکنم . همتونو دوست دارم ...

سکوتم از رضایت نیست ، دلم اهل شکایت نیست

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 9 دی1388 17:33 توسط آرزو |


دیروز عاشورا بود....

عاشورای حسینی و هتک حرمت به عاشورای حسینی باعث شد که عاشورای امسال عاشورایی تر از هر سال دیگه باشه !!

دلم آتیش گرفت از دست این جماعت...

دلم میخواد هر چی تو دلمه بریزم بیرون اما یادمون دادن که بدی رو با بدی جواب ندیم ...

نمیدونم چرا مردمی که تو ایران با اسم اسلام و شیعه به خودشون اجازه ی همچین کاری میدن...

واقعا خجالت آوره..

متاسفم !

آجرک الله یا بقیه الله...

***************به یاد محرم...

ذکر تو آهنگ لبهای من

تسبیح تربت تو دستای من

بازم بارونیه چشمای من

ای رویای شیرین شبهای من

آقای من

مولای من

.....

************

پسنوشت:دوست من به اسم(خواهرت) لطفا خودتو معرفی کن که کدوم یک از خواهرای دینی من هستی تا من بتونم  جواب حرفتو حضورا بهت بدم!!

عزیزم وگرنه توی یه پست جوابتو میذارم !!آخه وقتی کسی به قاضی میره باید تمام حرفا رو بشنوه !!!منم حق دارم که..........

من منتظرم!!!التماس دعا...

+ نوشته شده در دوشنبه 7 دی1388 23:16 توسط آرزو |


به خودم مربوطه

خوشبحالش، خوشبحالشون

بد به حالم ، بد به حالتون...........

اعصاب نداریم ، ندارند ، ندارم ...

هیچکس آدمو درک نمیکنه ...

(اونایی هم که درک میکنن ساز خودشونو به سینه میزنن.......................................)مخصوصا اینو هیچکس نخونه !!!!!حتی تووووووووووووو

خسته ام ....

فقط .....

خدایا حلالم کن ....

شکرت که کمکم کردی.....


+ نوشته شده در پنجشنبه 3 دی1388 0:13 توسط آرزو |


بوی محرم میدهد باز همان کوچه ای که رهگذرش یاس بود ...

بر دل من آتشی (شعله بر انداز ز چشم ترم......)

آه که از کوچه مان بوی محرم دمید...

باز عشق من از سر کویش نیامد....

کاش که بوی محرم ، بوی عزیز فاطمه(س) را میاورد....

من در دهکده ی غم زده ام...باز چشم به انتظارم....

.......


+ نوشته شده در شنبه 28 آذر1388 22:17 توسط آرزو |


مدتها قبل قلبی بود ساده و بی ریا و پر از حس عشق ، عشق به خدا..

باد ها آمدند و وزیدند و دل عاشقم را گمراه کردند ....

کاش بادها نمیرفتند اما شکر که رفتند و مرا تنها گذاشتند تا دوباره مثل قبل با خدایم تنها شوم

کبوتری بودم که بالهایم را بسته بودند ، اما اکنون بالهایم را شکستند:((

دلم خوش بود که ((نامم کبتر حرم است...))

کاش کبوتر حرم می ماندم

و ای کاش بتوانم حتی کلاغ سیاه حرم باشم ....

  نمیخوام یادم بره که :::اگر خورشید عاشق سیاهچاله ای شود چه می شود؟؟؟؟!!!!

خدایا صدایم را بشنو

برای صدای خسته ام نفسی تازه بفرست.....

خدایا آرزومه که ::::عاشقانه تو را دوست بدارم......

+ نوشته شده در سه شنبه 24 آذر1388 23:30 توسط آرزو |


هیچوقت حب مقام نداشتم و انشاالله نخواهم داشت ..

اما عشق به بچه ها کارو سخت تر میکنه

من خیلی تلاش کردم

امیدوارم این راه ادامه داشته باشه ....

دلم خیلی گرفته

تو کمای روحی که رفتم امیدوارم تو کمای جسمی هم برم تا همه از دستم راحت بشن بجز بعضیاا!!!که میدونم خیلی ناراحت میشن

خدای مهربونم دوست دارم

خودت کمکمون کن.....


             

+ نوشته شده در چهارشنبه 18 آذر1388 16:40 توسط آرزو |


سلام

بعد از مدتها سلام ...سلامی به گرمی یه عالمه خاطره های خنده دار و شیرین و یه جاهایی هم تلخ و ترسناک و لرزاننده ..

جاتون خالی رفته بودیم 3 روز اعتکاف عشق(جشنواره قرآنی)خیلی خوش گذشت

به طور کامل میشد دست خدا رو توی همه ی کارا دید

دلم خیلی تنگ اون روزا شده

لحظه به لحظه ی این 3 روز یاده بچه های پارسال بودم (البته همیشه به یادشون هستم)اما این 3 روز تک تک لحظه هاش با بچه هایی بودم که پارسال کنارمون بودن اما امسال....

خدا خودش شاهده که چقدر دوست داشتم اونا هم باشن اما خودشون ما رو قابل ندونستند

نمیدونم

کلی حرفا شنیدم که نباید میشنیدم

اما منم که بچه نیستم میفهمم این جریانا از کجا آب میخوره...

دلم خیلی شکست (خیلی زیاد)اما همه رو سپردم به خدا

فقط این رو میدونم که بچه های باحال (ب پ ن ) رو خیلی زیاد دوست دارم چه قدیمیا رو چه جدیدا رو

الآن که مثل مادر در کنارشون هستم

4(6) تا از اونها رو خیلی بیشتر از بقیه دوست دارم

حتی اگه اونجوری که من میخوام نباشن (اما از یه عزیز یاد گرفتم که همه ی بنده ها رو جوری ببینم که خدا دوست داره ببینتشون "اشرف مخلوقات")پس من حق ندارم کسی رو بد ببینم

البته تو این جمع یه خواهر و برادر و به قول بچه ها یه بابای بچه هایی هم دارم

(اینا همش قصه هایی هست که خودم ساختم و تقریبا هیچکس هم نمیدونه)

من اینجوری حال میکنم....

کاشکی بشه خاطره های این 3 روز رو اونهاییش رو که من خبر ندارم واسم بنویسید (البته اگه کسی این متن رو خوند که اونجا بوده )

و البته هر خاطره ای اما من با طنز بیشتر حال میکنم!

و اما حرف آخر :تصمیم دارم از جمع با حال بچه های (ب)برم البته رفتنم به عنوان کناره گیری از کل کارها نیست
بلکه کناره گیری از مسئولیته (میخوام مثل یه عضو عادی تو جمع بچه ها باشم )امیدوارم اگه به صلاح هست خدا کمکم کنه

چون خیلی سخته این جمع دوست داشتنی رو رها کنم (اونا منو رها کنن!!)

بچه های عزیز (ب)من همتون رو دوست دارم

اگه از من ناراحت شدید و دلگیر تو رو خدا حلالم کنید ....

من فقط با یک هدف اومدم تو بسیج (هدفم نزدیک شدن به خط شهدا و گرفتن شهادت بود و رسیدن به خود خدا(((توضیح :تف تو ریاااااااااااااااا))))::)) )

اگر آه تو از جنس نیاز است در باغ شهادت باز باز است

التماس دعا

به انتظار خاطره یا حرفاتون هستم (البته اگه سر زدید به اینجا)اگه هم سر نزدید که من خوشحال میشم چون میفهمم که همچنان گمنام هستم ....

یا علی.....

((((یه نفر دیگه هم به جمع خونوادگیمون اضافه شد ، تبریک میگم پدربزرگ جان!!! من خیلی خوشحال شدم از صمیم قلب میگم!"سعی میکنم اجازه هم بگیرم!!!!))))

+ نوشته شده در پنجشنبه 5 آذر1388 22:21 توسط آرزو |


دلم خیلی تنگه

واسه خیلی چیزا

خیلی دلم تنگه

واسه بعضیا.....

واسه خدا

همه چیز

چشام به اندازه ی وسعت همه ی دریاها پر از اشکه......

کاش به اندازه همه ی عمرم بتونم گریه کنم......

+ نوشته شده در جمعه 15 آبان1388 17:30 توسط آرزو |


سلام من مثل سلام گل ها نیست اما سلام خدا

سلام من مثل سلام دریا نیست اما سلام خدا

سلام من ساده و صمیمانه با یه دنیا معذرت خواهی و الهی العفو همراهه

خدایا تمامه امیدم اینه که جواب سلامم را بدی..

سلام خدا..............

+ نوشته شده در پنجشنبه 14 آبان1388 23:28 توسط آرزو |


میخواهم از خیال بنویسم، از سکوت ، از هر ان چیزی که پس از شنیدن و اندیشیدن به آن هزاران معنا در پس خود دارند !!!

رویای شیرین شبهای من .....

بیا و ببین آشفتگی هایم را ....

این بغض های شبانه ام را تنها خیال سکوتی پر از صدا میتواند درک کند ، جاری کند

و آتشفشان درونیم را آرام کند ...

ای کاش دریاها توان خاموش کردن آتش های آشنای (شاید درونمان) ما را داشت...

ای کاش

ای کاش

ای کاش

.......

 

+ نوشته شده در دوشنبه 23 شهریور1388 0:42 توسط آرزو |