تبليغاتX
........عاشقانه خدا را دوست دارم........

........عاشقانه خدا را دوست دارم........
*سلام خدای مهربون*


دلم خیلی تنگه

واسه خیلی چیزا

خیلی دلم تنگه

واسه بعضیا.....

واسه خدا

همه چیز

چشام به اندازه ی وسعت همه ی دریاها پر از اشکه......

کاش به اندازه همه ی عمرم بتونم گریه کنم......

+ نوشته شده در جمعه 15 آبان1388 17:30 توسط آرزو |


سلام من مثل سلام گل ها نیست اما سلام خدا

سلام من مثل سلام دریا نیست اما سلام خدا

سلام من ساده و صمیمانه با یه دنیا معذرت خواهی و الهی العفو همراهه

خدایا تمامه امیدم اینه که جواب سلامم را بدی..

سلام خدا..............

+ نوشته شده در پنجشنبه 14 آبان1388 23:28 توسط آرزو |


میخواهم از خیال بنویسم، از سکوت ، از هر ان چیزی که پس از شنیدن و اندیشیدن به آن هزاران معنا در پس خود دارند !!!

رویای شیرین شبهای من .....

بیا و ببین آشفتگی هایم را ....

این بغض های شبانه ام را تنها خیال سکوتی پر از صدا میتواند درک کند ، جاری کند

و آتشفشان درونیم را آرام کند ...

ای کاش دریاها توان خاموش کردن آتش های آشنای (شاید درونمان) ما را داشت...

ای کاش

ای کاش

ای کاش

.......

 

+ نوشته شده در دوشنبه 23 شهریور1388 0:42 توسط آرزو |


تو مساله ی عشق و عاشقی گیر کردم !!!

البته تو خیلی از مسائل دیگه هم گیر کردم !!!!

ولی خوب فعلا تا همین حد بگم که میگن : مدفن عشق وصاله!!!!

پس اگه کسی عاشقه و میخواد عاشق معشوقش بمونه نباید توقع داشته باشه به معشوقش برسه !!!

اما ما آدما زیاده خواه و از خود مطمئنیم به خودمون میگیم بذار به معشوقم برسم چه ها که نمیکنم !!!

اما ای دل غافل که با وصال به معشوقه عشق  پایان میپذیره!!

البته دوست داشتن باقی میمونه که به قول دکتر شریعتی:

-دنيا را بد ساختند
کسي را که دوست داري، دوستت ندارد
کسي که تو را دوست دارد، تو دوستش نداري
اما کسي که تو دوستش داري، و اوهم دوستت دارد؛
به رسم و آئين زندگاني به هم نمي رسند.
و اين رنج است؛
زندگي يعني اين.

-

دوست داشتن از عشق برتر است

و من هرگز خود را

تا سطح بلند ترین قله عشق های بلند ، پایین نخواهم آورد

-

خدایا به هر که دوست می داری بیاموز

که عشق از زندگی کردن بهتر است ،

و به هرکه دوست تر می داری ، بچشان

که دوست داشتن از عشق برتر !

 

اما

به نظر عشق شیرینتره

عشق کوره

ولی خوب فرق بین این ۲ تا سخته

اما اگه ما میخوایم به خدا برسیم باید عاشقش باشیم تا بهش برسیم یا نرسیم؟؟؟؟

اما نظام خلقت همینه !!!خدا هم عاشق بنده هاشه !!!پس عاشق باشیم تا هر لحظه تشنه تر از قبل برای وصال معشوقه ی واقعی همون خدا....

خدایا عاشقتیم و عاشقانه دوستت داریم...

+ نوشته شده در جمعه 13 شهریور1388 3:7 توسط آرزو |


اونایی که پشت دیوار ظاهرشون یه دنیا درد و رنج دارن اکثر اوقات ظاهر و رفتاری شاد دارن

اونایی که ظاهرشون بچه هست درونشون پیر شده ...

اونایی که پر انرژیند خسته اند ..

اونایی که خودشونو به بیخیالی زدن ، درونشون یه آتیشی هست که فقط خدا میتونه خاموشش کنه

خلاصه اینکه ظاهر آدما یه چیزی رو نشون میده که دقیقا صد درجه بر عکس باطنشونه ....

خدا کنه یه روزی برسه که ظاهر و باطنمون عین آب زلال صاف و یکی باشه ....

خیلی التماس دعا......

+ نوشته شده در جمعه 13 شهریور1388 2:47 توسط آرزو |


ديگه چيزي تا ديوانگي كامل باقي نمونده

البته خيلي مفصله ...........

يا غياث المستغيثين.....

+ نوشته شده در دوشنبه 29 تیر1388 18:22 توسط آرزو |


هر اومدنی یه رفتنی هم داره

اگه خدا بخواد منم دارم میرم واسه یه مدتی ۲، ۳ جای خوب

اما شایدم نرم

اما در هر حال اومدم حلال بودی بطلبم و خداحافظی کنم ..

از اونایی که مطالبمو میخوندم ممنونم که این مدت تحملم کردن!

اگه عمری باقی بود برمیگردم

و گرنه که اینجا رو به خاکها میسارم تا بیان و بخورن

دعام کنید ، که شدیدا محتاج دعا هستم .

خداحافظ هین حالا

همین حالا که من تنهام

خدا حافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام ...

دلم واسه اینجا تنگ میشه....

 

+ نوشته شده در جمعه 12 تیر1388 12:20 توسط آرزو |


دلمان تنگ است برای دلتنگی ، برای انتظار

مدتهاست باران نباریده چون ما دیگر در دلمان مرور نمیکنیم : دلم تنگ است برایت باران !!

خوانده ایم مردی در باران آمد !!

اما کجاست دلتنگی برای باران تا باران بیاید و مردی در باران بیاید؟؟؟

شاید دلهامان آنقد تنگ شده است که پوسیده ، عزیزان برای دلتنگی دل شاداب میخواهد!!!

به امید شاداب دلتنگی کردن

و به امید آنروز که مردی در باران بیاید ........

اللهم عجل لولیک الفرج... 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 3 تیر1388 3:47 توسط آرزو |


حالا که نمیشه حرف از حال زد

پس به امید خدا سعی میکنم برای این لحظه ، لحظه ای در گذشته بنویسم و شاید از آنچه بودم ...و آنچه شدم ...

با اینکه به خیال خوشم کمتر آشنایی حرفای این دفترو میخونه خیلی راحت و رک .........

اما انگار.........

پس امیدوارم حالا که کمی بیشتر وقت دارم با همون روش قبلی و آرومی که مینوشتم بنویسم

انشاالله

اینا همش نتیجه ی شب بیدار موندنه !....

که دست آخر میزنه به سر آدم ..

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 3 تیر1388 3:9 توسط آرزو |


خدای مهربونم هنوز امتحانا تموم نشده

نفسی تازه نکردم

بازم اعصابمو ریختن بهم

وای خدا

خسته شدم

تا کی ؟!

از این همه بدبختی و جنگ خسته شدم که هیچ بدتر از همه هیچ انگیزه ای واسه ادامه ی نفس کشیدن ندارم

به خدا داغون شدم

خدای مهربون من که جز تو هیچ کسو ندارم

الهی و ربی من لی غیرک

باز هم به تو پناه میجویم

خوشا بحالم که چون تویی دارم در این قلب بیمار و پاره پاره ام ...........

یا الله .........

+ نوشته شده در سه شنبه 2 تیر1388 18:39 توسط آرزو |