تبليغاتX
****عاشقانه خدا را دوست دارم****

****عاشقانه خدا را دوست دارم****
به درد عشق بساز و خموش کن حافظ****رموز عشق مکن فاش پیش اهل عقول


شکر خدا باز هم برگشتم به دنیای مهربون و مذهبی و گرم و صمیمی خودم

دیگه دلم نمیخواد برگردم

دلم میخواد ارتباطم با همه محدود باشه

دلم نمیخواد گناه کنم

دوست دارم با خودم و خدا و تنها باشم

من با این یه جمله کلی حال میکنم:

عشق یعنی با خدا تنها شدن!...

+ نوشته شده در چهارشنبه 28 اسفند1387 23:44 توسط آرزو |


وقتی دست کشیدم رو جنازه ی شهید احساس کردم که گم شدم و خودمو پیدا کردم

احساس پوچی و حقارت داشتم

گفتم چقدر ما آدما دنیا رو جدی گرفتیم

به هدف حیات و آفرینش خیلی فکر کردم

اصلا خیلی فکر کردم

و به این بیشتر فکر کردم که به قول یکی از راویا :شهدا یه کاغذ گرفتن دستشون و دارن برای امام زمان یار پیدا میکنن

و به خودم گفتم اگه اسم من نره تو اون لیست من به درده هیچی نمیخورم

و الآن تمام افکارم اینه که اگه سرباز امام زمان نباشم چه خاکی تو سرم بریزم

خدایا به عزت و جلالت قسم که مرگ ما رو به شهادت قرار بده و ما رو از یاران و سربازان امام زمان قرار بده تا هدف آفرینش بر ما تکمیل بشه

الهی آمین..

+ نوشته شده در چهارشنبه 28 اسفند1387 23:4 توسط آرزو |


سلام

من دارم بعد از کلی وقت اینجا مینویسم البته چند تا مطلب نوشتم که نشد بذارم اینجا

چه فرقی میکنه در هر صورت بعد از کلی وقت دارم مینویسم !

احساس خوبی دارم با اینکه سفر خیلی سختی بود اما خیلی حال کردم

الآن هم که به شدت حالم بده و مریض شدم

شهدا نظر کردن که توی راه حالم بد نشد..خدا رو شکر

خیلی سرم شلوغ بود

حالا میفهمم که مسئو لای قبلی چی میکشیدن

خدا به فریاد ......برسه

حالا من که فقط مسئول خواهرا بودم با اینکه تعدادشون بیشتر از آقایون بود

ولی ....مسئول کل کاروان بود

خدا بهش خیر بده خیلی زحمت کشیدن

خیلی توکل کردم به خدا که مشکلی پیش نیاد

اما این نماز صبح روز آخر گند زد به سفر

خدا ببخشه ....

من الآن حال روحیم خیلی بهتره

احساس خیلی خوبی دارم شکر خدا

خدایا کمکم کن که ...............

خودت میدونی خدا...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 28 اسفند1387 22:59 توسط آرزو |


سلام ای همه کسم

سلام خدای مهربانم

سلام ای تنها کسم در اوج بی کسی

سلام ای طلوع همه ی غروبهایم

خدای مهربانم

میدونم که همه چیزو میدونی !....

میدونم که از اولین جمله ای که نوشتم حتی اگر نمینوشتم تو تا ته همه ی حرفامو میدونستی

اما مینویسم تا روزی که دوباره شاد شدم بیام و بخونم و بفهمم که این لحظه چقدر ناراحت بودم

خدای من تمام غم عالم رو سرم هوار شده

مشکلاتم از شمارش انگشتام به در شده

انقدر مشکل دارم که هر لحظه ممکنه از غم و غصه و ناراحتی قلبم ایست کنه و بمیرم

خدایا من عاشق مردنم

اما بیشتر از اون عاشق شهادتم

من میخوام که شهید بشم

این آرزوی منه !!!

شهادت شهادت همه ی آرزومه

شهادت شهادت رویای نا تمومه

.........

خدایا با اینکه این دنیا رو با همه ی چیزایی که توشه رو نمیخوام و هیچی رو دوست ندارم

و دلم میخواد که این دنیا رو ترک کنم و بدرود بگم

اما چه مرگی ؟!!چه رفتنی ؟!!

تو اوج گناه ؟!!!!!!!!!

تو اوج ذلت ؟؟؟!!!!!!!!!!!!

تو اوج بدبختی؟؟؟!!!

خدایا شکرت

از من بدتر هم هستن

من ناشکری نمیکنم

اما همه ی حرفام این(یک کلمه):::ظلمت نفسی

  است...!

و تنها جوابی که دارم در برابر این گناه بزرگ

در برابر تو که معشوقم هستی خدا

در برابر تو که ادعای عاشق بودنت رو میکنم

در برابر تو که برای تو این وبلاگ رو ساختم و اسمش رو گذاشتم :عاشقانه خدا را دوست دارم !!!!

تنها یک کلمه دارم که بگم : و امیدوارم که این  کلمه در روح و جان من نفوذ کنه و مرا در بر بگیره تا به مرحله ی عملیش هم برسم

خدایا!!

پروردگارا!

بارالهی!

یا رب!

یا الله !

         الهی العفو.......

 

خدایا منو ببخش و بیامرز و منو تنها

نگذار !!!

                                           الهی آمین!!

خدایا در تایریکی قبر دست منو بگیر!!!

+ نوشته شده در سه شنبه 13 اسفند1387 23:19 توسط آرزو |